سفارش تبلیغ
صبا ویژن
خاطرات خصوصی

بخش سخت ماجرا

دوشنبه 87 آبان 20 ساعت 6:5 عصر
هر کاری سه مرحله داره. مثلا وقتی شما وارد دانشگاه میشید. سال اول دیگه همه بهتون میگن مهندس و کلی همه چیز براتون تازگی داره. پس خیلی خوشحالین و مغرور، به خودتون افتخار میکنین. ممکنه اگه خیلی جوگیر باشین این موضوع تا اوایل سال دوم هم برسه :)   از اون طرف سال آخر دیگه دارین تموم میکنین و کم‏کم سایه محوی از درآمد، ازدواج، خارج، شرکت و هر چیز دیگه‏ای پیش چشمتون مجسم میشه. بنابراین از نتیجه زحمتتون راضی هستین و همینطور احساس آرامش و راحتی میکنین از گذروندن یک دوره سخت. اما این وسط بین این دو دوره یعنی سال 2 و 3 بخش سخت کاره. نه دیگه چیزی براتون تازگی داره نه به این زودیا قراره به جایی برسین. گردنه همین جاست. همین تقسیم بندی رو برای یک ترم هم میشه داشت. بنابراین الان که وسط ترم هستیم طبیعیه بچه‏ها و استادا خسته باشن.

نظرات دیگران []


شما داور

شنبه 87 آبان 18 ساعت 5:53 عصر

من اینجا یکی از شبیه‏سازی‏های مقاله رو آورده‏ام که شما هم ببینید بگید واقعا چنین مقاله‏ای حقش بود ریجکت بشه؟‏ توی این شکل، دایره‏ها نتایج حاصل از شبیه‏سازی هستند. یعنی نتایج تجربی نشاندهنده احتمال خطای روش MDL . هدف 5-6 مقاله‏ای که از 23 سال پیش تا حالا در این زمینه داده شده این بوده که رابطه‏ای ریاضی پیدا کنن که این دایره‏ها رو در تمام حالات ممکن بدرستی تخمین بزنه. خط چین پایینی که خیلی پرته کار 1986 ونگ-کاوه هستش که یک سال بعد با شرمندگی پس گرفتنش. خط‏چین بالایی کار 2002 فیشلر هستش و بعلاوه‏ها کار ماست. اگر بخواهیم فاصله افقی حساب کنیم کار ونگ-کاوه حدود 2 دسی‏بل فاصله داره، کار فیشلر حدود 1 دسی‏بل و کار ما در حد صدم دسی‏بل. دیگه چی میخوان؟ اصلا چطور روشون شد اینو ریجکت کنن؟ مخصوصا اون داور شماره 3 :(


نظرات دیگران []


محاسبه نفس

پنج شنبه 87 آبان 16 ساعت 10:31 صبح
تو اسلام یه دستوراتی هست که همیشه وقتی تو حدیث‏ها می‏خوندم تعجب می‏کردم. مثلا میگه کسی که هر شب قبل از خواب عملکرد اون روزش رو محاسبه نکنه کلا شیعه ما نیست ..... یادتون هست چند ماه پیش یه سری مشکلات جسمی ضعف و سرگیجه پیدا کرده بودم؟ بالاخره معلوم شد حق با دکترا بود که می‏گفتن علت روحی - روانی داره. یه مدتیه برنامه‏ای رو شروع کردم. شب‏ها وقتی کارم تموم میشه چشمام رو می‏بندم و ذهنم رو آزاد می‏کنم. بعضی وقتا البته چون من خوابم اتوماته در جا خوابم میبره! ولی اگه زنده بمونم به خیالم اجازه میدم اتفاقات روز رو مرور کنه، به هر جایی توی شهر و دانشگاه که دوست داره سر بزنه، با هر کسی دلش میخواد صحبت کنه، هر چی دلش می‏خواد بگه و هر کاری دلش می‏خواد بکنه .... مثل یه جور رویا دیدن میمونه. انگار اینقدر توش عمیق میشم که چند لحظه خوابم میبره. بعد یدفعه بیدار میشم و چیزایی رو که در خیالم بوده یادداشت می‏کنم. اینجوری آدم حرفای خودش رو میفهمه، آرزوهای پنهانی خودش رو درک می‏کنه، تصویری که از زندگیش در عمق دلش داره رو میبینه. چیزای خیلی مهمی درباره خودم میفهمم. میفهمم چرا در زندگی دچار مشکلات مختلف میشم، چرا در درونم با خودم مشکل دارم. خیلی جالبه وقتی این کار تموم میشه چنان احساس آزادی میکنم که سابقه نداشته، احساس ضعفم هم خیلی با این کار کاهش پیدا کرده. از «کارن هورنای» یاد گرفتم، بهش میگن «تداعی آزاد» یا «خودکاوی»، من بهش میگم «خودشناسی».

نظرات دیگران []


خراب

چهارشنبه 87 آبان 15 ساعت 9:35 صبح
بالاخره بعد از یک هفته از ریجکت شدن مقاله‏م کم‏کم دارم از حالت خراب بودن بیرون میام. دیروز شروع کردم به نوشتن پاسخ به داوران و اعمال اصلاحاتی که خواسته‏اند در مقاله. بخش اول پاسخم که پاسخ عمومی است رو به بیان بی‏پرده اشتباهات کارهای گذشتگان و آنچه که قاطعانه معتقدم «عددسازی» در یکی ازین مقالات است اختصاص داده‏ام. همچنین امتناع دیگر مقالات از ارائه مقایسه نتایج تئوری با شبیه‏سازی را افشا کرده‏ام و بطور غیرمستقیم مجله پردازش سیگنال رو به چاپ 3 مقاله اشتباه متهم کرده‏ام. بطور ضمنی پیشنهاد من این است که من از پیگیری رسمی این اشتباهات مجله صرف‏نظر می کنم بشرط اینکه مقاله من که اصلاح این اشتباهات محسوب می‏شود به چاپ برسد. همچنین حمله شدیدی به داور شماره 3 کرده‏ام که بدون حتی یک کلمه توضیح مقاله را بطور کامل ریجکت کرده است. الان احساس می‏کنم موضعم به اندازه کافی قوی هست که قابل دفاع باشد. به هر حال پای خیلی‏ها توی چاپ این مقالات اشتباهی و ساختگی گیره.

نظرات دیگران []


آرامش

یکشنبه 87 آبان 12 ساعت 5:12 عصر
نمیدونم مال پاییزه یا شرایط فعلیم. اما یکمی آزاد شدم، از مد کار کردن بیرون اومدم. از صبح تا شب کار میکردم و دیروقت میرفتم خونه و میخوابیدم و دوباره روز از نو. دلم میخواد بشینم یکم فکر کنم، برم شاه‏عبدالعظیم، نگاه کنم ببینم دارم به کجا میرم، از زندگی چی میخوام، شاید باید سطح خواسته‏هام رو پایین بیارم، شاید باید دفاعم رو عقب بندازم، باید از همه چیز دل بکنم و یه بار دیگه فقط به کار کردن فکر کنم نه به چیزی که در ازاش بدست میارم، نه به نتیجه ...

نظرات دیگران []


<      1   2   3   4      >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ

انتقال
علی
بامداد
شبانه روزی
ریجکت
[عناوین آرشیوشده]