بالاخره مدرسین مبانی معلوم شدند و من هم خوشبختانه هستم. برای تنظیم سیلابس مبانی و هماهنگی با بچهها به دکتر زاهدی و دکتر کابلی کمک میکنم و با آموزش هم در تماس هستم و خیلی تجربه جالبیه و برام تازگی داره. واقعا اداره کردن آموزش بنظرم کار سختیه.
نظرات دیگران []
1- اشتهای وحشتناک برای هر چیز شیرین مخصوصا زولبیا! 2- تعهد پایان ناپذیر به خواب 3- وقت آزاد فراوان. چون دائم نمیتونی به بهانه خوردن وقت بگذرونی 4- صمیمیت با خانواده پای سفره افطار و سحر 5- عطش در حد عشق به آب خنک! 6- سریالهای جدید.
نظرات دیگران []
چند روز پیش دکتر مروستی برایم ایمیلی فرستاد که در آن دکتر خلج چند رفرنس جدید برای گنجاندن در مقاله پیشنهاد داده بود. من هم در پاسخ نوشتم که این فرصت خوبی برای همکاری با دکتر خلج هستش. دکتر مروستی هم برداشت به دکتر خلج ایمیل زد که فرزان مایله با شما همکاری بیشتری داشته باشه و ایشون هم گفت که خوبه و فعلا میتونه همون رفرنسها رو بخونه تا بعد! ..... در حالی که من اصلا منظورم این نبود :(
نظرات دیگران []
اوایل خیلی به من احترام میذاشت. تا من میومدم باهاش خودمونی صحبت کنم ناراحت میشد میگفت «شما آسیستان آمار و احتمال ما بودینا!». مربوط به زمان فوق لیسانس من میشد. دیروز که بارون میومد یادش افتادم، تنهایی رفته بود مسافرت شیراز، هتل گرفته بود و وقتی بارون گرفته بود رفته بود زیر بارون و لابد دستاش رو هم باز کرده بود و اینا .... وقتی برام تعریف میکرد با خودم گفتم پسرک عاشق شده! . زمانی که نظام وظیفه نامه زده بود به دانشگاه که تحصیل من غیرقانونیه و باید خودم رو به نظام وظیفه معرفی کنم خیلی شکسته شده بودم. یه روز پای پنجره وایساده بودیم و من داشتم حرف میزدم که یدفه عصبانی شد و با تندی به من گفت «بابا تو ام طوری حرف میزنی انگار دنیا تموم شده!» .... من اقلا چند سالی ازش بزرگتر بودم و از برخوردش ناراحت شدم ... با نرمی گفتم «ببین، پرمون مشکل منو حل کرده، همینطوری کلی دارم اینا رو میگم » . اواخر زیاد صحبت نمیکرد. دیگه به ریسرچ اهمیت نمیداد همش زبان میخوند. من میفهمیدم که رفتنی شده، از همه پنهان میکرد. دو روز قبل از رفتن گفت من دارم میرم خارج .....
نظرات دیگران []
پریروز بود که مقاله اصلاح شده را برای مجله پردازش سیگنال فرستادم. سریع رفتم فرم کپیرایت رو هم پر کردم اسکن کردم فرستادم. بعد یه ایمیل اتوماتیک اومد که زیگی مرخصیه و تا دو روز دیگه هم برنمیگرده (زیگی کووالسکی منشی مجلهس). البته من عجلهای نداشتم. عصر رفتم خونه دوباره ایمیلم رو باز کردم دیدم آندریاس یاکوبسون (ادیتور مقاله من) ایمیل زده که مقالهت پذیرفته شد!!!! قدیما بازخوانی مجدد مقاله اصلاح شده 6 ماه طول میکشید حالا ظرف چند ساعت انجامش دادن! خلاصه پرونده مقاله اولی بسته شد.
نظرات دیگران []